تبليغاتX
چه کم منم
هرچه می خواهد دلم

 

ما

   ثانیه های مریض اسارت در حرام و حلال بودنمان را    

                       را  ضجه میزنیم

و با هر آهش انسانیتمان عقوبت پس میدهد 

گاهی حالت تهوع و  استفراغ تنها راه بالا آوردن غذای مسموم هست، کاش میشد روحمان را بالا می آوردیم.

دلم برای تماممون میسوزه که تا چندین دهسالگیمون دیگران به جایمان فکر کردند تا گاو نباشیم و اونقدر گاو نبودیم که یادمون رفت گاو ها هم خیانت نمیکنند و به همنوعشون به جرم اینکه زاده ی یک طویله نیستند ظلم نمیکند.

دختر چینی همزمان با تولد بودای مقدسش بازبه معبد باز میگردد و به درگاه بودا توبه میکند که مسلمان شد و قلبش او را به انحطاط کشاند.

او توبه میکند از اینکه گوش به دل داد و ایامی چند زندگی را با یک بیگانه شریک شد و خوشحال است که زود به عقوبت تمرد از دینش تن در داد و همین جا مکافات شد.

فقط  با اشکش میتوانستم بفهمم که چه قدر مومن تر از پیش در مقابل مجسمه بودا زانو میزند.

و من شرمنده از اینکه هموطنم بعد از پایان تحصیلش با افتخار به اینکه یک بودایی را مسلمان کرده به میهن بازگشته، در مقابل همجنسم که به غایت طعم ظلم را چشیده چه میتوانستم بگویم.

آیا باید می گفتم که ما در قانونمان زن عروسکی ات که هر چه زیباتر، گران تر با مدت ماندگاری متفاو ت و نوع استفاده ی متعدد که بسته به شرایط مطلوب رویین تن مسلمان با آن برخورد میشود.

و چنانچه عروسک مسلمان نباشد عروسک عمومی است و او نباید فکر کند که میتواند احساس داشته باشد .

او باید بداند صرفا برای تمتع مردان مسلمان خلق شده و تا زمان میل نامبردگان قابلیت مصرف دارد.

کاش میشد باورهایمان را وقتی فلسفه ای برایش جز نفع شخصی نیست بالا بیاوریم.

+ نوشته شده در  88/01/15ساعت 9:38  توسط دختردشت  | 

امروز جمعه ۱۴ فروردین است، مردم مالزی اکثرا مردمی بسیار سرد مزاج و بی توجه به مسایل مختلف هستند اما گاهی بی توجهی عجیب اینها برای ما ایرانی ها که تمام مردم کشورمان در مسایل مختلف دارای نظر هستند خیلی عجیب به نظر میرسد.

گاهی به نظرم می آید که ما و مالزی هایی ها دو قطب مخالف هم هستیم. به لحاظ احساس، هیجان استرس و خصوصیات مختلفی که از خودمان میدانیم.

امروز روزی هست که احمد بداوی نخست وزیر این کشور تغییر کرد و از فردا رییس جمهور جدید کار خود را اغاز میکند اما در عین ناباوری در هیچ کجای شهر و دانشگاهی که در آن هستم حرکت و هیجانی در این خصوص وجود ندارد.

دیشب در شهر پوترا جایا که مقر دولتمردان و جایگاه مجلس و ساختمان های بزرگ دولتی این کشور هست هم خبری نبود و همه جا نشان از سکوتی داشت که گویا در این کشور تا چند صد سال اینده قرار نیست اتفاقی بیافتد.

+ نوشته شده در  88/01/14ساعت 16:54  توسط دختردشت  | 

آخرین چهارشنبه مارچ توسط  (سرمایه جهانی برای طبیعت) ساعتی برای زمین نام گرفته است که از تمامی شرکت های کوچک و بزرگ و خانواده با و هرکس که از نیروی برق استفاده میکند خواسته شده یک ساعت به احترام زمین به نشانه همستگی برای نجات زادگهمان زمین و کنترل خطر گرمایش زمین استفاده از نیروی الکتریسته را به حداقل برسانیم.

 

+ نوشته شده در  88/01/14ساعت 16:28  توسط دختردشت  | 

 

با شعاری که نمیدانستم چیه از خواب بیدار شدم وقتی از پنجره بیرون از خابگاه را دیدم ، اکثر دانشجویان مالایو و چینی را دیدم که همگی با هم در حیاط خابگاه دور رییس کالج بودند و بعد از صحبت های رییس کالج معروف به مستر "سعید" هر کسی یک جاروی بلند، نایلون و یا دستمال به دست گرفت و مشغول به نظافت خابگاه شد.

وقتی از هم اتاقیم پرسیدم گفت: امروز روز نظافت عمومی کالج هست که هر چند وقت یکبار یکبار دانشجو ها طی یک حرکت نمادین نشان میدهند که در نظافت محل زندگی شریکند.

این جشن در عین سادگی بسیار دوستانه بود رییس کالج اعلام همگانی کرد که امروز ناهار و شام همه مهمان کالج هستند و هر کسی دوست دارد بیاد و در تهیه غذا کمک کنند.

مالایوها مرغ و گوشت را کباب  میکردند. چینی ها هم سوسیس مرغ البته من و تنها دوست ایرانیم هم با چینی ها بودیم.

سس سویا با فلفل هم کار مالایو ها بود چون چینی ها از ادویه های تند استفاده نمیکنند.

مستر سعید هم در کنار بقیه دکوراسیون را برای برنامه های شب مرتب میکرد.

کار گروهی که در ایران معمولا قابل اجرا نیست.

فرهنگ سازی تدریجی که در این کشور انجام میشود نکته ی خیلی جالبی هست چون ساکنان این کشور به نظافت اجتماعی بسیار بی توجهند و کمتر میتوان دید که کسی زباله را روی زمین نیاندازد از همین رو دولت در حال وارد کردن فرهنگ آن هم تدریجا و غیر مستقیم بین قشر دانشجو است.

ایرانی هایی که بیش از ۵ سال ساکن مالزی هستند همگی اذعان دارند که وقتی به این کشور آمدند جز جنگل چیزی نبود و مردم بسیار ساده و دور از تمدن بوده اند و طی این چند سال پیشرفت شهرسازی و ورود تکنولژی در این کشور باور ناکردنی است اما هنوز بین فرهنگ مردمی و پیشرفت های شهری شکاف عمیقی هست که شاید خیلی اوقات باورنکردنی است..

از جمله اینکه هنوز در برخی از جنگل ها برخی قبایل بالای درخت زندگی میکنند و قبایل آدم خوار در این کشور وجود دارند.

بگذریم جشن آغاز شد و گروه رقص دختران وپسران مسلمان دانشجو که از ۲ هفته ی پیش در حیاط خابگاه مشغول تمرین بودند برای اجرا نمایش آمدند.

گاهی به این همه آرامش و بیخیالی حسادت میکنم برعکس برنامه های ما که با هزار تشریفات و استرس برگزار میشه اینجا همه یک روز را تا شب در کنار هم شاد بودند.

همه روی سن بودند و برای رقص گروهی خود را معرفی کردند اما جالب اینجا بود که هر کدام ساز خود را میزدند و در نهایت هم خوشحال و خندان صحنه را ترک کردند.

بعد از شام هم دانشجوهای اندونزی تواشیح بسیار جالبی اجرا کردند که با تواشیح های ایران خیلی فرق داشت. و در حین تواشیح حرکت های نمادین انجام میدادند و پیش از شروع به فرشته های شانه راستشون سلام دادند. 

در پایان هر دانشجویی موسیقی کشور خود را گذاشت و از هر کشور نماینده یا نمایندگانی رقصیدند.

دم دوست عزیز ایرانی ما هم گرم با رقصش آبروی ما را خرید

 

+ نوشته شده در  88/01/10ساعت 16:56  توسط دختردشت  | 

این اولین سالی هست که حس ماهی قرمز کوچولوی سفره ی هفت سین را میفهمم و صدای ضربان قلبش را که از دلتنگیش برای دریا بلند میتپد حس میکنم.

همه چیز در این دنیای خیلی بزرگ، خیلی کوچک و زودگذره اما من فکر می کنم تنها چیزی که هرگز توی دنیای به این بزرگی محو نشده و جاوید خواهد ماند گرمای قلب پدر و مادر هست که هر کجای دنیا هم که باشیم حرارتشان را حس میکنیم.

سال ۸۸ ما در مالزی با جای خالی پدرها و مادرهامون تحویل شد.

 

       عطر نرگس....رقص باد....نغمه ی شوق پرستوهای شاد....نرم نرمک می رسد اینک بهار....

     ای دریغ از ما اگر کمی نگیریم از بهار!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  88/01/07ساعت 23:48  توسط دختردشت  |